شمارهٔ ۴۴۰ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
رب زدنی حیرة فیکم چه می خواهی بدان
یعنی هر دم جلوه دیگر نما بر عاشقان
گر نمائی با من بیدل دمی روی چو ماه
در سر اندازی بیندازم کله بر آسمان
در غم هجران تو زار و نزارم لیک اگر
یافتم وصل تو از شادی نگنجم در جهان
زآتش عشق تو جان و دل همی سوزد مرا
لطف فرما لحظه بنشین و آن آتش نشان
آه اگر گوید نگارم اشتیاقت عرضه کن
چون کنم چون شرح شوق من نیاید در بیان
زاهدا تو طالب حور و بهشتی لاجرم
ره بمطلوب حقیقی می نیابی جاودان
ای اسیری تا ز قید خود نمی یابی خلاص
کی توانی دید روی نوربخش انس و جان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و شوق سخن میگوید و به قدرت و زیبایی معشوق اشاره میکند. او از مخاطب میخواهد که هر لحظه جلوهای تازه از خود نمایش دهد و تأثیر آن را بر عاشقان بیان میکند. در عین حال، او میگوید که در غم دوری معشوق بسیار متاثر است، اما اگر به وصال او برسد، از شادی در پوست خود نمیگنجد. عشق به معشوق همچون آتش در دل او میسوزد و از او میخواهد که لحظهای بنشیند تا این آتش را خاموش کند. در نهایت، شاعر به زهاد و عاشقان میآموزد که در جستجوی عشق حقیقی باشند و تنها به ظواهر دنیا قناعت نکنند.