شمارهٔ ۴۴۸ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
واله رخسار جانانست جان عاشقان
نیست پیدا برکسی حال نهان عاشقان
هست برتر حالت عشاق از فهم خرد
برزبان ناید ازین معنی بیان عاشقان
عاشقی کز عشق جانان از خودی گیرد کنار
سالها نامش بماند در میان عاشقان
زاهدا گر سوز خواهی قصه ما گوش کن
کاتش اندازد بجانها داستان عاشقان
می بسوزد جان و دل یکبارگی بر حال زار
هرکه یکدم بشنود آه و فغان عاشقان
از نعیم و لذت کونین سیر آمد دلش
هرکه روزی میشود مهمان خوان عاشقان
چون اسیری سرفرازی میکند برکاینات
هرکه دارد رو بخاک آستان عاشقان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق والای عاشقان و مقام ویژه آنها در برابر فهم انسانی نوشته شده است. شاعر به زیبایی عشق را توصیف میکند و میگوید که عشق واقعی، انسان را از خودخواهی دور میکند و نام عاشق در دلها باقی میماند. همچنین به زاهدان (مردان پرهیزگار) توصیه میشود که قصه عاشقان را بشنوند و از آتش عشق آگاه شوند. این شعر اشاره دارد که هر کس به حال و هوای عاشقان توجه کند، دلتنگی و سوز را درک خواهد کرد و تجربه لذت عشق در زندگی بیشتر از هر نعمت دنیوی است. در نهایت، عشق به عاشقان قدرت و افتخار میدهد و آنها را به خاک آستان عشق نزدیک میکند.