شمارهٔ ۱ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که داری حسن جان افزای دوست
دررخ خوبان نظرکن بین که ظاهر حسن اوست
گر همی خواهی عیان بینی جمال روی یار
دل ز فکر غیر خالی کن که پیدا اندروست
پرشد از نور تجلی جمالش کاینات
جمله ذرات جهان روشن ازآن روی نکوست
آفتاب از پرده هر ذره بنماید جمال
گر نقاب زلف بردارد صبا از روی دوست
تا برخسارش پریشان گشت زلف عنبرین
همچو جان ما مشام جمله عالم مشکبوست
در فراق او صبوری چون ندارم یکنفس
از پی وصلش همیشه جان ما در جستجوست
چون اسیری از شراب عشق مستم از ازل
مستی مارا چه نسبت با صراحی و سبوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق پردازش میشود. شاعر به شخصی که زیبایی و جذبهاش را میبینید، میگوید که برای درک واقعی جمال محبوب باید دل را از افکار غیر پر کند. او تأکید میکند که تمام کائنات از نور زیبایی و تجلی معشوق پر شدهاند و همه ذرات جهان از این زیبایی روشن هستند. همچنین شاعر از شدت عاشقیش و دلتنگیاش در فراق محبوب سخن میگوید و بیان میکند که به عشقش مست و سرگشته است. در نهایت، او تأکید میکند که رابطهاش با عشق هیچ ارتباطی با شراب و نوشیدنیهای مادی ندارد.