نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲ اسیری لاهیجی

اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یارم چو نقاب از رخ چون ماه گشودست

از پرده هر ذره بمن مهر نمودست

یک ذات بنقش دو جهان دید هویدا

هرکس که دل از زنگ دویی پاک ز دودست

تا یار ز خلوتگه خود رفت بصحرا

زان کوکبه آفاق پر از گفت و شنودست

زاهد چه شد آخر که شدی منکر عشاق

انکار تو در عشق بما گو ز چه بودست

جان و دل و دین دادم و وصل تو خریدم

در عشق مرا بین که چه سودا و چه سودست

جان من شوریده بدنام همیشه

مست می وصل تو علی رغم حسودست

یکسان برماوصل و فراقست اسیری

چون جان و دلم مست می جام شهودست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی یار خود می‌پردازد. او با برافروختن نقاب یار، جلوه‌ای از زیبایی و محبت را به تصویر می‌کشد. شاعر می‌گوید که عشق حقیقی، انسان را از زنگار و دوگانگی پاک می‌کند و به حقیقت وجود می‌رساند. او به زاهدان اعتراض می‌کند که چرا عشق و محبت را انکار می‌کنند و از تجربیات خود در عشق می‌گوید که تمامی جان و دلش را برای وصال یار فدای کرده است. در نهایت، شاعر احساس می‌کند که در هر دو حال وصل و فراق، در اسیری عشق غوطه‌ور است و از این حالت سرمست است.