شمارهٔ ۶ اسیری لاهیجی
اسیری لاهیجی / ملحقات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرکس که در حریم وصال تو محرم است
اورا فراغت از غم و شادی عالم است
در مجلس شهود کسی را که بار شد
فارغ ز جست و جو همه دم شاد و بی غمست
دل را صفا و نور بود از رخت ولی
جانم ز فکر زلف پریشان چه درهم است
مونس نگشت با خرد و صبر یکنفس
جانی که او بعشق تو پیوسته همدم است
هرکو ز جهل منکر ارباب معنی است
دیو است اگر بصورت از اولاد آدم است
در راه فقر هرکه ز دنیا و دین گذشت
او بایزید وقت خود و ابن ادهم است
دارد بجان تو چو اسیری سعادتی
هر دل که او بدولت دیدار خرم است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احوال و تجربههای عاشقانه میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هرکس که در نزدیکی معشوق باشد، از غم و شادیهای دنیا بینیاز است. او معتقد است که در چنین حالاتی، دل از نور و صفای عشق معشوق سرشار است، اما فکر و دل درگیر زلف و زیبایی اوست. همچنین، شاعر به اهمیت کنار گذاشتن دنیا و دین برای رسیدن به حقیقت و عشق اشاره میکند. او میگوید کسی که به عشق حقیقی نزدیک شود، مانند بایزید و ابن ادهم از دنیای مادی گذشته و به سعادتی بزرگ دست مییابد. در نهایت، او بیان میکند قلبی که شاهد زیبایی معشوق است، در خوشی و شادکامی به سر میبرد.