شمارهٔ ۱۰ - تغزل عسجدی
عسجدی مروزی / اشعار باقیمانده / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
برخیز و برافروز هلا قبله زردشت
بنشین و برافکن شکم قاقم بر پشت
بس کس گرویدند بزردشت، کنون باز
ناکام کند روی سوی قبله زردشت
من سرد نیابم که مرا ز آتش هجران
آتشکده گشته است دل و دیده چو چرخشت
گر دست بدل برنهم از سوختن دل
انگشت شود بیشک در دست من انگشت
ای روی تو چون باغ، همه باغ بنفشه
خواهم که بنفشه چنم از باغ تو یکمشت
آنکس که ترا کشت ترا کشت و مرا زاد
و آنکس که مرا زاد، مرا زاد و ترا کشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات معنوی و عشق اشاره دارد. شاعر با استفاده از نمادهای دینی و فرهنگی، از احوالات درونی خود سخن میگوید و به یاد زرتشت و آیین او میپردازد. او از درد جدایی و سوختن دل ناشی از آن صحبت میکند و در عین حال زیبایی و جذابیت معشوقش را وصف مینماید. همچنین، شاعر به پیوندهای زندگی اشاره میکند و میگوید که آن کس که معشوقش را کشته، در واقع خود او را نیز زنده کرده است. در کل، این شعر ترکیبی از احساسات عمیق و نمادهای فرهنگی را در بر دارد.