شمارهٔ ۲ - از تغزلات عسجدی
عسجدی مروزی / اشعار باقیمانده / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عسکری شکر بود تو گو بیا میشکرم
ای نموده ترش روی ار جا بد این شوخی ترا
از که آمختی نهادن شعرهائی شوخ چم
گر برستی شاعران هرگز نبودی آشنا
کشه بر بندی گرفتی در گدائی سرسری
از تبار خود که دیدی کشهای بر بنددا
هر زمان از نفغ تو ای زاده سگ بترکم
تا شنیدم من که از من مینهی شعر و نوا
پل به کوش اندر بکفت و آبله شد کابلیج
از بسی غمها ببسته عمر گل پا را به پا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نقد و شوخی با دیگران میپردازد و از تناقضات درونی انسانها سخن میگوید. او به ظاهری شکرین و زیبا اشاره میکند که در زیر آن، تلخی و ناکامی نهفته است. شاعر به سرزنش شاعران میپردازد که نتوانستهاند زیباییهای واقعی را درک کنند و به همین دلیل آثار زیبایی از خود به جا نگذاشتهاند. همچنین، اشاره به گدایی و کمیابی حقیقت در دنیای اطراف نیز داشته و نشان میدهد که با وجود دردها و مشکلات، زیبایی و هنر میتواند در زندگی انسان وجود داشته باشد.