شمارهٔ ۶۷ - در وصف آتش و مدح سلطان محمود عسجدی
عسجدی مروزی / اشعار باقیمانده / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
بفروز و بسوز پیش خویش امشب
چندان که توان ز عود و از چندن
ز آن آتش کز بلندی بالا
مر ابر بلند را کند روزن
وز ابر چو سر برون زند نورش
چون ماه بر آسمان زند خرمن
ماند تن او به بسدین ابری
وز قطره چکان چو ذرهگون ارزن
هر قطره زر کز او جدا گردد
چون سیم فرو فتد به پیرامن
باز از حرکات چون بیاساید
از لالهستانش بردمد سوسن
آنجا که حسام او نماید روی
از خون عدو شود گیا روین
تا پیل چو یک بریشم پیله
اندر نشود به چشمه سوزن
شاها تو بزیر فر یزدانی
بدخواه تو زیردست اهریمن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت و زیبایی آتش و نور اشاره دارد. شاعر از شعلههای آتش که میتواند ابرها را کنار زده و نور را به بیرون بیاورد، سخن میگوید. او به تنهایی و قدرت این آتش نسبت به دشمنان و چگونگی تاثیر آن بر محیط اطراف خود میپردازد. همچنین به مفهوم جنگ و نبرد نیز اشاره دارد و بر اهمیت روحیه مقاومت و شجاعت تأکید میکند. در نهایت، شاعر به قدرت الهی و محافظت از شاه خود اشاره میکند که باید از خطرات دشمنان مراقب باشد.