شمارهٔ ۱۰۲ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای شعله رخ آتش بدلم در زدهٔ باز
یاقوت لب از خون که ساغر زدهٔ باز
زینسان که تو طرف کله از ناز شکستی
بر افسر خورشید فلک برد زدهٔ باز
دیگر چه خطا دیدهٔ ای آهوی چین چون
وحشی صفت از سرزدهٔ سرزدهٔ باز
تر کردهٔ از خون شهیدان لب لعلت
داغی بدل لالهٔ احمر زدهٔ باز
زان آتش رخسار و زان غالیهٔ زلف
آتش بدل و عود بمجمر زدهٔ باز
ای آنکه تو بر تارک اخترزدهٔ گام
بر لطف تو است دیدهٔ اختر زدهٔ باز
بر همزدهٔ رشتهٔ جمعیت دلها
چون شانه بر آن زلف معنبر زدهٔ باز
شیرین ز شکرخنده کنی کام جهانی
ای غنچه دهان خنده بشکر زدهٔ باز
اسرار ز نظم تو چکد آب لطافت
گویا که در آن آب و هوا پر زدهٔ باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از شدت افسردگی و دلتنگی شاعر است. او امروز احساس غم عمیقی دارد و دلش پر از درد است. با اشاره به فراق و جدایی، از اینکه به وصال نرسیده، شکایت میکند و به وضعیت ناگوار و بخت بد خود اشاره میکند. او از فقدان عشق و زیباییهای زندگی سخن میگوید و توصیف میکند که احساساتش همچون نواهای موسیقی در او جاری است، اما در عین حال، دچار بیصبری و ناآرامی است. شاعری که درگیر شور و شوقی عمیق به خاطر یاد معشوقش شده، با این اشعار، غم و جنون عشق را به تصویر میکشد.