شمارهٔ ۱۰۱ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ریزد عرق ز روی تو یادانه گهر
ام حل فیک عقد ثریا علی قمر
نور الجبین ام هو بالطور مضئة
زلف است بر عذار تو یا عود بر جمر
سرو قباپوش خطایی کند خرام
در الدموع حیث خطا طرفنا نثر
طاق است ابروی تو در آفاق بس بلند
وتر قسیکم فاصابت بلا و تر
ای آنکه تیر چشم تو از سر خطا نرفت
فی شرعکم بای خطآء دمی هدر
بر حال من بسوخت دل دشمنان من
مالان من حوی کبدی قلبک الحجر
درویش بینوایم و تو پادشاه حسن
کلم فما یضرک لوفزت بالدرر
زین آستان مخوان به پناه دگر مرا
ذر نی علی ذراه فمادونه و ذر
محمل مبند بر شتر ای ساربان دوست
یا رکب اسبلت عبرانی فما عبر
اسرار عشق هرچه نهفتم نداد سود
آخر ز هفت پرده بشد اشک پرده در
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوقهاش میپردازد. او با زبانی زیبا و استعارههای دلنشین، چهره و لبهای معشوقه را توصیف میکند و به تاثیرات عمیق و شگفتانگیز او بر دل و جانش اشاره میکند. شاعر معشوقه را به شعله آتش و یاقوتی تشبیه میکند که جانش را مشتعل کرده است. او همچنین به ناز و زیبایی معشوقه اشاره میکند که همچون خورشید در آسمان میدرخشد و قلبها را به هم متصل میکند. در نهایت، شاعر از شیرینی لبخند معشوقه و لطافت آثار شعرش سخن میگوید.