شمارهٔ ۱۰۷ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش
یا رب از چرخ جفاپیشه چه آمد به سرش
عهد کردم که بروبم به مژه میکدهها
گر غریبم بسلامت برسد از سفرش
ای صبا گر روی از خطهٔ چین زلفش
پرسش دل بنما بلکه بیابی اثرش
حال دل عرضه نمائید بر پیر مغان
تا مگر یاد کند وقت دعای سحرش
به امیدی که سفر کردهام آید روزی
دمبهدم آب زند چشم ترم رهگذرش
تا که اسرار بیابد دل گمگشتهٔ خویش
کرده نذرِ سگِ کویی، همه لَختِ جگرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق و جستجوی اسرار معنوی میپردازد. شاعر به شنوندگان خود توصیه میکند که در جستجوی عشق واقعی و وصال معشوق باشند و از غم عشق نترسند. او تأکید دارد که غیر از عشق، نباید به موضوعات دیگر توجه کرد و بر روی راهی که به عشق میرسد، متمرکز شوند. همچنین، شاعر به اهمیت خلوص نیت و رندی در راه عشق اشاره کرده و به زاهدان خودبین هشدار میدهد که از قضاوتهای نادرست پرهیز کنند. در نهایت، دعوت به جستجوی حقیقت و درک عمیق از عشق و معنای زندگی مطرح میشود.