شمارهٔ ۱۱۱ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ز جهان بود وجود تو غرض
گل عرض بوده و بود تو غرض
گرچه مسجود ملک شد آدم
بود از آن سجده سجود تو غرض
زین همه شاهد و مشهود بود
ذوق را شهد شهود تو غرض
گرچه دستان زن گل شد بلبل
داشت در پرده سرود تو غرض
آنچه کالا که در این بازار است
هست سرمایه و سود تو غرض
بزم آرا و چمن پیرا را
در دو کون است و رود تو غرض
گرچه نعت گل و نسرین میگفت
داشت اسرار درود تو غرض
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و خاص بودن خط یک نازنین است. شاعر با تشبیه خط او به گلها و رنگهای زیبا، از جذابیت و لطافت آن سخن میگوید. او همچنین بیان میکند که این خط، نشانهای از اراده خداوند و تقدیر است. در نهایت، شاعر به اهمیت و ارزش این خط در بیان آزادی و رازها اشاره میکند و آن را به عنوان نشانهای از نیکویی میستاید.