نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هان وامگیر رخش طلب یکزمان ز تک

تا بگذری ز دانش اسما تو از ملک

گر ترک نفس گیری و فرمان حق بری

فرمانبرت شود ز سما جمله تا سمک

دُر گران عشق بدست آر ار کسی

ورنه چه سود خرقه و دستار با حنک

در این مس بدن زر خالص نهاده حق

آنکس شناسد آنکه کند قلب خود محک

دادت چهار دور چو اندر گلت سرشت

یکقبضه از عناصر و نه قبضه از فلک

چون خاک و جان پاک قرین میشود به هم

بر نه رواق گام نهد بلکه بر ترک

آنموزجی که هفت کست در وی اندرست

خواند آنکسی که حرف خودی را نمود حک

کوشش نمای تا نگری از همه جهان

وجه نگار باقی و باقی و ماهلک

در جملهٔ مراتب اعداد لایقف

نبود به پیش دیدهٔ اسرار غیریک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با بیان شور و شوق عاطفی سروده شده است. شاعر از محبوب خود می‌خواهد که حتی اگر او را فراموش کند، عشق او را در دل داشته باشد. او عشق را حتی در سختی‌ها و فراق‌ها می‌سازد و می‌گوید که زیبایی محبوبش چشمانش را جلب می‌کند و زندگی‌اش را بهاری می‌سازد. شاعر همچنین به وفاداری خود اشاره می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که برای یک لحظه هم که شده، به او فکر کند. در انتها، از او می‌خواهد که نزدیک‌تر شود و زمان دیدار را کوتاه نکند.