شمارهٔ ۱۲۴ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
زدی مشاطهات شانه به سنبل
که میآرد صبا بوی قرنفل
ببین از ناب می بر عارضش خوی
چو شبنم صبحدم بنشسته بر گل
چه سازم با دلی کورا نباشد
نه تاب التفات و نی تغافل
زدندی خوشه چینان تو آتش
مرا در خرمن صبر و تحمل
چو گلشن را کند تاراج کلچین
چه باشد حالت بیچاره بلبل
حکیما ای محال اندیش بنگر
بدور عارضش ز اشگم تسلسل
به پاداش دعایم ناسزا گفت
تذللنا له زاد التذلل
چو میدانی دعای درد اسرار
چرا در چاره اش داری تعلّل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و هوای عاشقان و غمهای آنان است. شاعر به توصیف دل شکستگی و دلتنگی یاران میپردازد و میگوید که در بزم عشق، تنها غم و اندوه در دلها جای دارد. او به سوز و آتش درونی اشاره کرده و میگوید که دلها مانند گلستانی در آتش هستند. در این فضای غمانگیز، امیدهایی برای شادابی وجود ندارد و تنها آثار اندوه باقی مانده است. شاعر با تصاویری از عذاب و درد در دل، به عمق این احساسات میپردازد و نشان میدهد که عشق میتواند با خود درد و آتش به همراه داشته باشد.