نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

دهید شیشهٔ صهبای سالخورده بدستم

کنون که شیشهٔ تقوای چند ساله شکستم

کتاب و خرقه و سجاده رهن باده نمودم

بتار چنگ زدم و چنگ و تار سبحه گسستم

فتاده لرزه بر اندام من ز جلوهٔ ساقی

خدا نکرده مبادا فتد پیاله ز دستم

مرا به گل چه سر و کار کز تو بشکفدم دل

مرا بباده چه حاصل که از نگاه تو مستم

بخود چو خویش بگویم توئی ز خویش مرادم

اگرچه خویش پرستم ولی زخویش برستم

نداشت کعبه صفائی به پیش درگهش اسرار

از آن گذشتم و احرام کوی یار ببستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و دلربایی معشوق اشاره می‌کند و او را با زیبایی‌هایی چون ماه و نقاشی‌های بی‌نظیر مقایسه می‌کند. او می‌گوید که برای بهتر شناختن معشوق باید از عشق و آتش هجران سخن گفت. همچنین، شاعر از حالتی از فقر و گدایی در عشق می‌گوید و آن را به سلطنت و بهشت برتر می‌داند. در نهایت به پنهان بودن اسرار زیبایی و جذابیت‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید عملاً زیبایی او فراتر از کلمات و مفاهیم قابل فهم است. این شعر در عین حال دعوت به نوشیدنی‌های عشق نیز می‌کند که به رنگ شراب ارغوانی توصیف شده است.