نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

ز اشک و آه اندر بوتهٔ تصعید و تقطیرم

اگر باورنداری بین ز اشک سرخ اکسیرم

مشو سرپیچ چون زلف شب آسایت حذر فرما

ز افغان سحرگاه وزدود آه شبگیرم

بشارت ای گروه کودکان دیوانهٔ آمد

حذر ای معشر فرزانگان بگسیخت زنجیرم

هوای عشقبازی با جوانانم دگر نبود

برآنم تا بیابم پیری و در پای او میرم

نه پیر سالخورد از گردش این کهنه زال چرخ

جوان رائی که گیرم دامنش طفلی ز سر گیرم

غرض کز عشق خوبان نبودم اسرار دل خالی

گهی عشق جوانان دارم و گه عاشق پیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف لحظات روحانی و احساسی خود می‌پردازد. شروع روز را با حالی خمار و مست توصیف می‌کند که پس از نوشیدن نوشیدنی، به حالت معنوی و شگرفی دست می‌یابد. نور حقیقت برای او نمایان می‌شود و احساس می‌کند که به حقیقت رسیده است. او به یاد معشوقش می‌افتد و تصویر او در ذهنش جان می‌گیرد. شاعر همچنین از زلف معشوق به‌عنوان دام و تله‌ای یاد می‌کند که او را گرفتار کرده است. در پایان، از غیبت سالانه اسرار سخن می‌گوید و از اینکه دوباره به عالم اسرار دست یافته، خوشحال است.