نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۸ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بهترین سلالهٔ آدم توئی بهین

بر مهترین کلالهٔ حوا توئی مهین

در خاتم رسالتی ای ختم انبیا

همچو نگین به خاتم و چون نقش درنگین

تو بَدرِ ازهری و همه انبیا سُها

تو مهر انوری و نجومند مرسلین

بحر است علم و طفل دبستانت ار بود

آن بحر بیکران و پر از لؤلؤ ثمین

پیشت خرد زدانش اگردم زند چنانست

کاید مگس بعرصهٔ عنقا کند طنین

اندر بیان بدیع معانی حکمتت

چون در شکر حلاوت و شهد اندر انگبین

از شوق ذروهٔ تو فلاطون فیلسوف

مست و خراب بوده و چون باده خم نشین

اسرار در جمال و جلال تو فانی است

صل علیک ثم علی آل اجمعین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی دعوت به بیداری و جستجوی حقیقت است. شاعر از مخاطب می‌خواهد که در برابر فتنه‌ها و چالش‌ها، با امید و اشتیاق به زندگی و جمال الهی رجوع کند. او به تصویرهایی از طبیعت و زندگی اشاره می‌کند و از دلجویی و زیبایی‌های الهی سخن می‌گوید. در درون شعر، سؤالاتی وجود دارد که از وجود و ماهیت حقیقت می‌پرسد و انسان را به تفکر درباره وجود، زیبایی و عشق دعوت می‌کند. در نهایت، شاعر می‌خواهد که مخاطب خود را بشناسد و به عمق وجودش بپردازد.