نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از روز ازل می خور و رندانه سرشتیم

برجبهه بجز قصّهٔ عشقت ننوشتیم

زاهد تو بما دعوت فردوس مفر ما

ما باغ بهشت از پی دیدار بهشتیم

از عشق نکوهش منما خسته دلان را

کز خامهٔ صنعیم چه زیبا و چه زشتیم

جامی بکف آرید و بنوشید عزیزان

فرداست که بر تارک خم ماهمه خشتیم

اندر طلبت گه بحرم گاه بدیریم

گه معتکف مسجد و گاهی بکنشتیم

دادند نخستین چو بما کلک دبیری

غیر از الف قد تو بردل ننوشتیم

شد حلهٔ دارا به برو برد یمانی

درکارگه فقر هر آن رشته که رشتیم

چون رشته شدم بلکه شوم زال خریدار

خود طرف نبستیم از این رشته که رشتیم

کی برخوری اسرار ز خاری که نشاندیم

کی خرمنی اندوزی از این تخم که کشتیم

اسرار دل اسرار سراز سد ره بر آورد

باری درویدیم هر آن تخم که کشتیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف ویژگی‌ها و صفات برجسته یک شخصیت تاریخی می‌پردازد که نماد قدرت و عظمت است. شاعر اشاره می‌کند که این فرد توانسته عظیم‌ترین موجودات همچون شیران و پیلان را در کنار هم جمع کند و برتری او فراتر از ستارگان است. او را به عنوان شاهی معرفی می‌کند که فقط ظاهری ندارد، بلکه عمق و معنای حقیقی نیز دارد. همچنین ادعا می‌شود که او نمونه‌ای از بهترین دوره‌ها بوده و تاریخ شاهد بازتاب عظمت وی است. در نهایت، به اشاره به دشواری‌ها و چالش‌های دوره ی او و انتقاد از برخی ویژگی‌های منفی در شخصیت‌اش پرداخته می‌شود.