نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۲ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از باده مغز تر کن و آن یار نغز جو

تا سر رود بسر رو و تا پا بپا بپو

بر نقش ما سوا خط بطلان بیا بکش

از لوح دل محبت اغیار رو بشو

یاران ز باده سرخوش و در سر ترا خمار

جامی بزن بطرف چمن نوگلی ببو

چون یاد دوست میرود اندر ملامتم

ای مدعی هر آنچه توانی بگو بگو

خاصان و عامیان همه را شور او بسر

ترسا و پارسا همه را رو بسوی او

در دیر و در حرم بکنشت و کلیسیا

در جستجوش ره سپر اسرار کو بکو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و حقیقت آن است. شاعر بیان می‌کند که عشق راهی پر از خطر و فداست و دل انسان در جستجوی عشق بی‌ثمر است. او به راز نهانی عشق اشاره می‌کند و می‌پرسد که چگونه دل بی‌فایده ما می‌تواند به عشق دست یابد. همچنین، شاعر به نقص زندگی و فاصله‌ای که تا مقصد اصلی وجود دارد، اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که زیبایی‌ها تنها یک تابش از عشق حقیقی‌اند. در نهایت، او دعوت می‌کند که در این دنیای خواب‌آلود بیدار شویم و از زندگی خود بهره‌برداری کنیم، چون زمان آن رسیده است که به ثمر برسیم.