نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای نرگست سحر آفرین لعلت شکرخا آمده

مو عنبرین رو یاسمین زلفت سمن سا آمده

بسته بخونریزی کمر در خانه ای زین جلوه گر

یا معشر الناس الحذر ترکی بیغما آمده

کاکل بدوش آویخته زلف مسلسل ریخته

در شهر شور آمیخته کآشوب دلها آمده

ای آفتاب خاوری رشک بتان آذری

دیگر چو تو از مادری کمتر بدنیا آمده

مه پیش رویش منفعل سرو از قد او پابگل

برهمزن صد ملک دل زان چشم شهلا آمده

اسرار بی برگ نوا تا بیند آن نور خدا

موسی صفت مست لقا دیدار جویا آمده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذبه معشوق می‌پردازد. شاعر به معشوق می‌گوید که اگر نقاب از چهره‌ات برداری، تاب و قدرت نگاه مردم را به خود جذب می‌کنی. او به طراوت و روشنایی چهره معشوق اشاره می‌کند و از زیبایی‌اش به عنوان منبع نور و زندگی یاد می‌کند. شاعر همچنین به عشق و تاثیر آن بر انسان‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که در برابر زیبایی معشوق هیچ چیز نمی‌تواند ایستادگی کند. در نهایت، او به درگیری‌اش بین عشق و احساسات خود می‌پردازد و بیان می‌کند که در برابر این زیبایی و ناز معشوق، جان خود را فدای عشق می‌کند و نمی‌تواند مقاومت کند.