شمارهٔ ۱۵۴ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای مهر همچو مه ز رخت کرده کسب ضو
خال رخ تو برده ز مشک ختن گرو
از طرف بام چرخ برین باد و صد هراس
سر میکشد برای تماشات ماه نو
بینم خراب حال دل ای عیسوی نفس
پا از سرم مکش نفسی از برم مرو
در هر دلی که عشق بر افراشت رایتی
او رنگ سلطنت چه و طرف کلاه کو
در جان آنکه تخم محبت نکاشتند
باشد هزار خرمن طاعت به نیم جو
برق سبک عنان هوا آنقدر نداد
مهلت دل مرا که کند کشت خود درو
اسرار جام جم طلبی پیش پیر دیر
جامی بنوش و غافل از اسرار خود مشو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حسرت است و به بیان چگونگی درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر از درد و عذابهای ناشی از عشق میگوید و به تمثیلهای زیبا و احساسات عمیق اشاره میکند. او به معشوقهاش، که نماد زیبایی و محبت است، اشاره میکند و از ناتوانی در فرار از احساساتش صحبت میکند. به طور کلی، شعر تلاشی است برای بیان فقدان، عشق و تلاش برای درک معانی عمیقتری از زندگی.