نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۵ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

قد کاد شمسی تخفی شعاعه

یا صحبت نوحوا حیوو داعه

گر داری ای شاه عزم هلاکم

این تیغ و این سر سمعاً و طاعه

تا کی نمایی خصمی به عشاق

دعنا و سلمی یا دهر ساعه

یا لیت فاها بالقول فاهت

کی اذهقت عن ذوقی البساعه

الطرف یغلی والخف یرمی

هل من شفاه منها الشفاعه

ناصح مده پند ما را ز عشقش

لسنا نبالی فیها الشناعه

نوگل بگلزار کو عندلیبی

یوسف به بازار این البضاعه

کشتیم تخمی گشتیم نومید

یوماً حصدنا نعم الزراعه

زین خوان نعما خون دلت بس

طوبی لحاس کاس القناعه

بر بند اسرار از این جهان بار

تباً لمن صار یشری متاعه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و دلربایی یک معشوق 14 ساله است که شاعر او را به ماه 14 شب تشبیه کرده است. شاعر به زیبایی‌های ظاهری و روحانی او اشاره می‌کند و از تأثیر زیبایی‌اش بر خود و طبیعت صحبت می‌کند. او از عشق و شوقش برای معشوق می‌گوید و تأکید دارد که عشقش عمیق و واقعی است. در نهایت، شاعر به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر او و محیطش می‌پردازد و زیبایی و لطافت او را با عناصر طبیعی مقایسه می‌کند.