شمارهٔ ۱۶۰ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
دل مستمند و حیران بهوای آب و دانه
زحرم سرای شاهی بخرابه کرده خانه
چکنم چه سربپوشم که بهر طرف نیوشم
نرسد بگوش هوشم بجز از لبت ترانه
بحصار دیدهٔ کل همه نقش اوست حاصل
بسواد اعظم دل نبود جز آن یگانه
همه بر در نیازش که چه در رسد زنازش
همگی ز سوز و سازش بسرود عاشقانه
سمن و چمن هزارش گل و لاله داغدارش
همه نغمه پرده دارش نی و بربط و چغانه
بود اربیان نیارم نگه امیدوارم
کشد ار زبان ندارم ز دل آتشم زبانه
بحریم خلوت یار نبود ره تو اسرار
اگر آرزوی دیدار بودت رو از میانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و وابستگی عمیق به معشوق میپردازد. او میگوید که شایسته است جان را فدای معشوق کرد و به راههایی رفت که تنها به او ختم میشود. شاعر همچنین تأکید میکند که ایمان و کفر هر دو در وجود معشوق خلاصه میشوند و عشق میتواند انسان را دیوانه کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که تمام رازهای عشق در وجود معشوق پنهان است و اوست که گوی عشق را به دست دارد.