نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۲ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

نه بگویمت که مهری نه بخوانمت که ماهی

که حقیقت تو ناید بعقول ماکماهی

ز من بلا کشیده ز چه رو دلت رمیده

که نمیکنی تو گاهی بمن گدانگاهی

منما جفا و کینه بنمای بی قرینه

حذری ز سوز سینه که کشم ز دستت آهی

بگذشت عمر و تا چند ز بیم طعن دشمن

برهی رود نگار و من بینوا براهی

تو بریز خون و مندیش باین صباحت از حشر

که نیاید از دل کس که باین دهد گواهی

همگی سفید روز و بکنار سبزه خرم

من و اشک سرخ و روز سیهی و رنگ کاهی

چه زیان ملازمان را که تفقدی نمایند

بگدا که نیست بارش بحرم سرای شاهی

من اگرنه در شمارم برهش امیدوارم

که ز تاجور فقیری بنهم بسر کلاهی

تو مزن مرا بخنخر تو مرا مران از این در

که بجز در تو دلبر نبود مرا پناهی

که چنین شدی بدآموز ترا بحق اسرار

که ز حال او نپرسی ز نسیم صبحگاهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی و همچنین درد و شوق عاشقانه اشاره دارد. شاعر در توصیف معشوق خود از تصاویری زیبا و نمادین استفاده می‌کند؛ از هلال آسمان گرفته تا گل‌ها و آهوان. احساسات عاشقانه او نشان‌دهنده شوق و دردی است که از دوری و جدایی معشوق بر او مستولی شده است. او به شدت تحت تأثیر محبت معشوق قرار دارد و این محبت را به عنوان نوری در تاریکی زندگی‌اش در نظر می‌گیرد. شاعر همچنین از گل‌ها و عطرها برای توضیح احساسات خود استفاده می‌کند و شب و روز را به معشوق خود وابسته می‌داند. در نهایت، او آرزو می‌کند تا در خواب و خیال خود هم با معشوقش ارتباط داشته باشد و رازهای عشق را در آن لحظات کشف کند.