شمارهٔ ۱۷۷ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
اَلا یا نَفسُ غُزتُک اَلاَمانی
چو صنعان تا به کی این خوکبانی
رفیقانت کشش دارند و کوشش
و کم فیک التقاعد و التوانی
به ترسا زادهٔ طبعی گرفتار
بدار القدس یهواک الغوانی
همه اهل حرم در انتظارت
بکلیاء شیدت المبانی
کتاب دیو کردی نامهٔ حق
وقد نبذت سدی سبع المثانی
تو اینجا تن زده تنها نشسته
حمام القدس تهتف با الاغانی
تو دانی شاه قدست همنشین است
تدانی انت دیدان الادانی
دلا گر گلشن ار گلخن ز خود جوی
فنارک اوجنانک فی الجنانی
هر آن روحی که پاک از لوث طبع است
جنان فی جنان فی جنانی
دلی طبعی که دور از نور روح است
هوان فی هوان فی هوانی
بیا فرمان ببر فرمان دهی کن
اطع تطلع بمرقی کن فکانی
خریداران یوسف را ببایست
بدرالعین متنظم الحمانی
که هر کاسد قماشی نیست لایق
لیوسف ماله فی الکون ثانی
الا یا ساقیاً خمراً طهوراً
به یاد دوست بخشا دوستکانی
نیابد ره به اسرار حق الا
اسیر العشق فی الاسرار فانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی رابطه میان خدا و انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که خداوند در عین پنهانی، در وجود انسانها و مخلوقات نمایان است. او تاکید میکند که اگر خدا وجود داشته باشد، انسان نمیتواند در میانه این دو قرار گیرد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که انسانها گاهی اوقات به اشتباه بر ظواهر توجه میکنند و در واقع حقیقت، فراتر از این ظواهر است. او روح و معنای عمیقتری را برای وجود میبیند که فراتر از صورتهای مادی است. در نهایت، شاعر به نفی اسمها و صفات اشاره میکند و میگوید که در این دریای وجود، همه چیز فانی است و دیگر نه عبارتی میماند و نه بیانی.