شمارهٔ ۱۷۸ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مپند ار او نهان و تو عیانی
تو در سبحات سبحانی نهانی
چو تو باشی نه برخورد اراز اوئی
چو او باشد تو کی اندر میانی
گمان بگذار و بر نور یقین پیچ
که بیشک او یقین و تو گمانی
توئی هستی نما و اوست هستی
سرابی او چو آب زندگانی
نه تنها معنی جسم است و صورت
بود معنی ارواح و معانی
هر آئینه ز حق اسمی نماید
تو اسما جملگی را ترجمانی
بیا آیینهها گم کن در اسماء
تو هم گم شو مهین اسمی بمانی
وزین پس نفی اسما و صفاتست
در این دریا همه گشتند فانی
نماند نی عبارت نی اشارات
نه اسراری بماند نی بیانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و چهره دلربای محبوبش اشاره میکند و به تمایز آن از دیگران میپردازد. او احساس میکند که محبوبش همچون ماه در میان ستارهها میدرخشد و هیچکس نمیتواند با زیبایی او مقایسه شود. شاعر از عشق و زیبایی او دلباخته است و آرزو دارد که در کنار او باشد. با گله از جدایی، به تلخی دلتنگی و عشق ناممکن اشاره میکند و از آرزوی بازگشت به جوانی و نوشیدن شراب عشق یاد میکند. در نهایت، شاعر به شیرینی کلمات محبوبش اشاره کرده و میگوید که او به هیچ چیز دیگری به جز عشق نیازی ندارد.