شمارهٔ ۱۸۴ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای که با نور خرد نور خدا میجوئی
خویش بین عکس نظر کن به کجا میپوئی
چیست ماهیت و مرآت چه عین ثابت
حد تقریب نهند اهل حقیقت سوئی
مطربار است برو راه مخالف بگذار
چند از این پرده بعشاق نوا میگوئی
خار این باغ عزیز است چو گل خوارمبین
تا که از گلشن توحید بیابی بوئی
هرچه زیبنده ز چیزیست مخواه از دگری
سیمی از روئی و آهن صفتی از روئی
خضر خطت که خورد آب حیات از دهنت
بین که پهلو زندش اهرمن گیسوئی
آن چنان طوطی اسرار شدی نغمه سرا
که همه دفتر ارباب خرد میشوئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس شدید عاشقانه و شوقی عمیق پرداخته است. شاعر به آتش عشق اشاره میکند و از تأثیر آن بر جان افراد میگوید. او از درد جدایی و حسرت خود مینالد و حالش را وصف میکند. در ادامه، به زیبایی و جذبه معشوق اشاره میکند که توانایی دگرگون کردن عالم را دارد. شاعر از دل پر آتش و چشم پر اشک خود میگوید و به انتظار دیدن معشوق اشاره میکند. در نهایت، از زیباییهای طبیعی و اشارهای به معشوقه میزند و آرزوی بیان اسرار عشق را دارد.