نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر پریشان حالم او داند لسان حال را

ورچو سوسن لالم او داند زبان لال را

گرچه بامت بس بلند و بی پر و بالیم ما

همتی کان شمع رویت سوخت پر و بال را

ای امیر کاروان کاندیشهٔ ما نبودت

یک نظر هم میرسد افتاده در دنبال را

سنگی از طفلی نیامد بر سر ما در جنون

چرخ در دوران ما افسرده کرد اطفال را

نغمه‌ام زاری دل شربم ز خوناب جگر

بین ببزم کامرانی بادهٔ قوال را

عمر بگذشت و نگاهی بر من مسکین نکرد

جان من آخر نه انجامی بود اهمال را

هرچه پیش آید زیار اسرار نبود شکوهٔ

سوی ما نبود گذاری طایر اقبال را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج شاعر می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که حالش را کسی درک می‌کند، حتی اگر آن شخص خود را نشان ندهد. او به بلندی و بی‌پروایی خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که علاقه‌اش به محبوبش باعث سوختن روحش شده است. شاعر از غم و افسردگی زندگی خود می‌گوید و اینکه هیچ کس نگاه رحمت‌آمیزی به او ندارد. او همچنین به گذشته و انتقال اسرار زندگی اشاره می‌کند و احساس تنهایی و ناامیدی از بی‌توجهی دیگران را به تصویر می‌کشد. این شعر در نهایت نشان‌دهنده حسرت و طلب ارتباط عمیق‌تر با محبوب است.