شمارهٔ ۲۱ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
سینه بشوی از علوم زاده سینا
نور و سنائی طلب ز وادی سینا
یار عیانست بی نقاب در اعیان
لیک دراعین کجا است دیده بینا
ساغر مینا ز دست پیر مغان گیر
چند خوری غم بزیر گنبد مینا
طعنه بویس و قرن زنی و قرین است
دیو و ددت قرنها و ساء قرینا
نیست رواماقرین ظلمت دیجور
روی تو عالم فروغ ماه جبینا
پرتو مهر از فلک بخاک گرافتد
خود چه شود عیسیا سپهر مکینا
یک نفس ای خاک راه دوست خدا را
بر سر اسرار زار خاک نشین آ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جستجوی علم و نور معنوی اشاره دارد و از زندهکردن روح عرفانی در انسان سخن میگوید. شاعر از خواننده میخواهد که از معارف و علم حقیقی فراتر رود و به سوی نور و حقیقت برود. او به زیباییهای عینی الهی اشاره کرده و از سرگذشت روح انسان که در جستجوی دوست خداست، میگوید. همچنین، تأکید دارد که انسان باید از درد و غمها رهایی یابد و به سوی روشنی و حقیقت حرکت کند.