شمارهٔ ۲۹ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای ماه جبین سیم غبغب
وی سیم ذقن بت شکر لب
بی ماه رخت شبان تیره
کارم همه دم فغان و یارب
لبریز شراب ناب جامت
وز خون جگر دلم لبالب
بتوان دو سه گام رنجه کردن
بالین مریض خویش یکشب
ای اختر حسن چهره بنمای
تا آنکه شوم خجسته کوکب
می نوشی و عشق کار اسرار
ای کاش نگردد او ز مذهب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و تب و تاب خود سخن میگوید و به معشوقش که مایه خوشدلیاش است، اشاره میکند. او میگوید که زندگی در این دنیا به مانند حبابی بر روی آب است و از دست معشوق به شدت دلشکسته است. شاعر شب را به صبح میرساند و میگوید که خواب از چشمانش ربوده شده است. همچنین، او و معشوقش همیشه در حال سرگشتگی هستند و از می ناب و خوناب صحبت میکند، به این معنا که عشق و فراق از معشوق، آنها را به شدت افسرده کرده است. شاعر همچنین به تناقضاتی در زندگی اشاره کرده و در نهایت به بهار و فصل گل اشاره میکند، در حالی که همچنان مشکلآفرینی و غم در دل دارد.