شمارهٔ ۳۴ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ره و رهبر دلا محبت اوست
سود و سرمایه عشق حضرت اوست
قرة العین عارفان که فناست
نیستی در فروغ طلعت اوست
غیبتت از خودی و شرب مدام
از دوام حضور ساحت اوست
دولت فقر و کنج آزادی
بندگی گدای حضرت اوست
همگی دیده شد پی دیدار
اندر آن مشهدی که رؤیت اوست
سر بسر گوش شو سرود نیوش
اندر آن محضری که مدحت اوست
همه اندیشه شو فلاطون کیش
در خم دل که جای فکرت اوست
بر در دل نشین نگهبان باش
کین سراپرده خاص خلوت اوست
چه عجب سر به عرش سود اسرار
بندهٔ بندگان حضرت اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و دشواری عشق و جذابیتهای آن اشاره دارد. شاعر میگوید که عشق و زیبایی چنان عمیق و پر از راز و معما هستند که درک و رسیدن به آنها دشوار است. او به مسائلی چون دلشکستگی، وسوسه، و تناقضهای عقل و عشق میپردازد. تصویرسازیهایی دربارهی “جام” و “شعر” و "ساغر" بیانگر حالاتی از مستی و اشتیاق است که در آن انسان در تلاش برای فهم و عبور از موانع موجود در عشق و زیبایی است. در کل، محور اصلی شعر بر حول پیچیدگیهای عشق و زیبایی و سختیهای درک آن میچرخد.