شمارهٔ ۳۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
جرعهٔ ما را ز لعل می پرستش مشکل است
گوشه چشمی بما از چشم مستش مشکل است
آنکه عالم را به تیغ بی نیازی قتل کرد
گر بیارد در حساب مزد دستش مشکل است
پسته تنگ دهانش نکته سر بسته ایست
حرف ازآن سرّی که بر گل سرببستش مشکل است
عشق بی پروا کجا و عقل پر اندیشه کو
دام برچین کین هما باما نشستش مشکل است
گر برهمن بینی و گراهرمن ور پارسا
آنکه نبود مست از جام الستش مشکل است
آنکه عالم را بمستوری کند شیدای خویش
چون درآید ساغر صهبا بدستش مشکل است
طایر دل را خلاصی نیست از دامت بلی
رستن مرغی که زلفت پای بستش مشکل است
وصف آن رخسار با اسرار هم زان یاردان
کان نمودی را که نبود بودهستش مشکل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق ویرهی از آن و چالشهای مرتبط با آن است. شاعر به شدت به معشوق خود وابسته است و عشق را به عنوان یک نیروی قدرتمند توصیف میکند که همهچیز را تحت تأثیر قرار میدهد. او به تصویر کشیده که این عشق، حتی اگر دردناک باشد، برای او اهمیت دارد و گلی را در دلش میپروراند. شاعر همچنین به وجود خداوند و حقیقت وجود اشاره میکند و بیان میکند که در تمام هستی، فقط عشق واقعی او را میشناسد. در پایان، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در عمیقترین لایههای وجودش، تنها عشق و یار را میبیند و دیگران را غیر واقعی میپندارد.