نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای از صفات گشته هویدا همه صفات

ذات خجسته‌ات شده مرآت بهر ذات

نزدیک شد که دعوی پیغمبری کنی

کز خط کتاب داری و از غمزه معجزات

یک بوسه‌ای ز وجه، زکاتم نمی‌دهی؟

گویا که فرض نیست به شرع شما زکات

نی نی مرا چه حد که چنین آرزو کنم؟

بر چرخ سر زنم که زنم بوسه نقش پات

دیگر برات آتش دوزخ چه حاجتست

ما را همین بس است که مردیم از برات

دایم به رهگذار تو اسرار امیدوار

ای پیک نیک پی بده از محنتم نجات

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوقش می‌پردازد و از قامت و حرکات او شگفت‌زده است. او می‌گوید که زیبایی معشوق به قدری خیره‌کننده است که قیامت را به یاد می‌آورد. شاعر از معشوق می‌خواهد که به سوی مسجد برود و به زیبایی‌اش ادامه دهد. همچنین او به عبث بودن ندامت و پشیمانی در عشق اشاره می‌کند و از عشقش به معشوق می‌گوید که از ابتدا در سرنوشتش رقم خورده است. در نهایت، شاعر از غم و شکست‌های خود می‌گوید که به خاطر عشق او بوده است.