نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای نقش چکل چو گل محدث

لم تحلف ان تفی و تحنث

از هجر رخ تو تلخ‌کامم

عن منطق المنی تحدث

تنیت لی الشباب عمری

لوفزت بشعرک المثلث

ای آنکه قیامتی ز قامت

من هجرک کم اموت ابعث

عاید به تو است هر ضمیری

ان ذکر لهجنا وانث

هرچند مقصریم رحم آر

حتی تم علی الفراق امکث

هنگام تفرج است برخیز

الریح مع الغصون یعبث

پیمان‌شکن است یار اسرار

بالوصل معاهد و نیکث

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شدت از عشق و longing خود نسبت به معشوق صحبت می‌کند. او تنها آرزویش را دیدار معشوق می‌داند و به زیبایی‌های طبیعت و گلزار نیز بی‌توجه است. شاعر امیدوار است که پس از مرگ، یک بار دیگر در مزارش با معشوق خود دیدار کند. او از تیرهای عشق معشوقش رنج می‌برد و حسرت می‌خورد. در این اشعار، عشق و دلتنگی برای معشوق چنان عمیق است که شاعر هیچ چیز دیگری را در زندگی‌اش نمی‌بیند. او به بیان درد دل و حسرت‌هایش پرداخته و از درد جدایی و انتظار می‌گوید. در نهایت، بر اهمیت محبت و مهربانی به دلی دیگر تأکید می‌کند و به جستجوی حقیقت و اسرار عشق اشاره دارد.