شمارهٔ ۷۷ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر راندیم ز بزم و شدی همنشین غیر
بر من گذشت لیک طریق وفا نبود
گلچین بباغ اندر و بلبل برون در
خود رسم تازه ایست نخست این بنا نبود
ما آشیان بگوشهٔ بامت گرفتهایم
رحمی که ظلم صید حرم را روا نبود
کی یار هست چون من رند گدای را
در درگهی که راه نسیم صبا نبود
عمریست خاکسار به راهش فتادهایم
او را ز ناز گوشهٔ چشمی بما نبود
اسرار کام هیچکسی یار ما نداد
منصور وار تا که بدار فنا نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن، شعری است که به درخواست پناهندگی از یک پادشاه میپردازد. شاعر به این پادشاه احترام میگذارد و از او میخواهد که به مشکلات او گوش دهد. او خود را به عنوان یک گدا و دردمند معرفی میکند و از پادشاه میخواهد که به او کمک کند. شاعر همچنین به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از قدرت عشق و دعا صحبت میکند، با این امید که پادشاه به او رحم کند و او را در مشکلاتش یاری دهد. در نهایت، او به بارگاه پادشاه میرود و از او میخواهد که رازها و خواستههایش را بشنود.