شمارهٔ ۸۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پارسایان ریائی ز هوا بنشینند
گر بخاک در میخانهٔ چو ما بنشینند
پرگشایان ز کمانخانهٔ ابروت سهام
بگذشتند ز دل تا بکجا بنشینند
توشه حسنی و عار آیدت از من باری
خسروان کی شده بارند و گدا بنشینند
پارسایان مژه را در حق چشم بیمار
گو به محراب دو ابرو بدعا بنشینند
هست هر روزه اگر گرد رهت مرغ همای
کی بفرق چو من بی سر و پا بنشینند
صوفی آسا دل و جان کسوت موسی طلبند
گو که در حلقه آن زلف دو تا بنشینند
راست شو ساقی و بر رغم مخالف می ده
تا جوانان عراقی بنوا بنشینند
سبزپوشان خط لعل اگر رحم آرند
بر لب آب بقا کام روا بنشینند
طایرانی که پریدند ز طرف بامت
کی ببام حرم و باب صفا بنشینند
جلوه ای ده سخن اسرار که در کتم خفا
شاهدانی بچنین حسن چرا بنشینند
هر در اسرار که بر روی دلت بر بندند
کشش سلسلهٔ دهر بود آنی چند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این غزل درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است و احساسات عمیق شاعر را نسبت به او به تصویر میکشد. شاعر از معشوق خود، که به مانند ماهی زیبا است، خواسته است تا نگاهی به او بیفکند و با این نگاه، دل او را تحت تأثیر قرار دهد. او از پیامدهای ناشی از این عشق و تأثیر آن بر زندگیاش صحبت میکند و ناامیدیاش نسبت به دنیای ناعادلانه را به تصویر میکشد. همچنین، اشاره به ساغر و شراب در این شعر نمایانگر شادیهای موقتی زندگی است که با عشق به دست میآید. شاعر در نهایت از آرزوهایش برای بیدار شدن از خوابهای ناامیدکننده صحبت میکند و به قدرت عشق که میتواند زندگی را دگرگون کند اشاره میکند.