نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۷ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خورد چشم سیهت خون مسلمانی چند

کرد ویران نگهت خانهٔ ایمانی چند

مژه گان نیست چه آورده ز بهر قتلم

کافر چشم سیه مست تو پیکانی چند

آن نه دندان بودت درج بدرج گوهر

سفته حکاک ازل دُر درخشانی چند

گیسوی تست مسلسل شده یا بهر دلی است

پی تحریک جنون سلسله جنبانی چند

دُر گوش تو و از دُر عدن معدنها

لعل نوش تو و ار لعل و گهر کانی چند

کسوت ماتم حسنت چو بنفشه خط شد

شد چو پیراهن گل چاک گریبانی چند

بیمحابا مرو از زلف دلاراش نسیم

ترسم آزرده کنی زخم پریشانی چند

نیست دستوری آنم که ز دل داد زنم

ورنه بر هم زنم افلاک ز افغانی چند

بت پیمان شکن عهد گسل یادت باد

که بدل بست سر زلف تو پیمانی چند

تا که دادی تو سر زلف دلاویز بباد

رفت بر باد از این غصه دل و جانی چند

بر خیال رخ آنماه درخشان همه شب

دارد اسرار ز اشک اختر رخشانی چند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به وصف حال عاشقان و گدایان می‌پردازد که در میخانه عشق به سر می‌برند و در جستجوی باده عشق هستند. او به اهمیت بندگی و تسلیم در برابر معشوق اشاره می‌کند و از جمع عاشقان می‌گوید که همگی مشتاق و منتظر محبوب هستند. همچنین بر برخی تناقض‌ها در دنیای عشق و تفاوت‌های آن با جنگ و جدل‌های دنیوی تاکید می‌کند. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که کسی که به حقیقت عشق دست یابد، نیازی به پیمودن راه‌های طولانی ندارد و زاهدان را که باده‌نوشان را رد می‌کنند، نکوهش می‌کند. در نهایت، او به مغرورانی که در دنیا به ظاهر مقام و جاه رسیده‌اند، هشدار می‌دهد که باید به همت واقعی مردان راه زندگی حقیقی را بیابند.