بخش ۲ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سبویی میستد رندی ز خمار
که این ساعت گرو بستان و بردار
چو خورد آن باده گفتندش گرو کو؟
گرو گفتا «منم» گفتند «نیکو
زهی نیکو گرو! برخیز و رو تو
نیرزی نیمجو وقت گرو تو»
اگر ارزندهای داری تو با خویش
نیرزی تو به نزد کس از آن بیش
ترا قیمت به علم است و به کردار
تو همچون من درافزودی به گفتار
به قدر آن که علم و کار داری
بدان ارزی، بدان مقدار داری
فشاندم دُر معنی بر تو بسیار
ولی کی کور بیند دُرّ ِ شهوار
تو چون نرگس همه چشمی، نه بینا
چو سیسنبر همه گوشی، نه شَنْوا
تو این ساعت که عقل و هوش داری
نه بنیوشی سخن، نه گوش داری
در آن ساعت که عقل و هوش شد پاک
مگر خواهی شنودن مرده در خاک
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوعی فلسفی و روحانی پرداخته و به دیالوگی میان یک رند و دوستی میپردازد. رند، از مستی خود میگوید و از بادهای که نوشیده؛ همزمان بر این نکته تأکید میکند که ارزش او بر اساس علم و کردار اوست. او به دوستش میگوید که باید به این ارزشها بپردازد و آنها را درک کند. شاعر در ادامه به نقص دید و شنوایی انسانها اشاره میکند، به گونهای که بعضی درک و بینش صحیحی از حقیقت ندارند. این شعر به نظر میرسد میخواهد بگوید که اگر انسان عقل و درک دارد، باید از آن استفاده کند و به بحثهای عمیقتری بپردازد تا بتواند به حقیقت نزدیکتر شود.