بخش ۴ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنود آن روستایی این سخن راست
که عنبر فضلهٔ گاوان دریاست
گوی پر آب اندر دِه فرو کرد
بیامد از خری گاوی در او کرد
همه سرگین گاو از آب برداشت
بدان عنبرفروش آمد که زر داشت
بدو گفت «این ز من بستان بده زر
کزین بهتر نبینی هیچ عنبر»
چو مرد آن دید گفتا سر به ره آر
که این ریش ترا شاید نگه دار
چو هر کس پادشاه ریش خویش است
چو تو شَه را چنین عنبر به ریش است
چو ریشت دید گاو این عنبرت داد
به ریش از کون گاو این عنبرت باد
تو گر با حق به شب در راز گویی
دگر روز آن به فخری باز گویی
مکن گر بندهٔ طاعت بهایی
که آن شرکی بود اندر خدایی
چو تو بفروختی طاعت به صد بار
یقین میدان که حق نبود خریدار
ریا و عجب کوه آتشین است
نمیدانی که کوه دوزخ این است
اگر تو طاعت ابلیس کردی
چو عجب آری در آن ابلیس گردی
جوی عُجبِ تو، گر طاعت جهانیست
مثال آتشی در پنبهدانیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، یک روستایی به اشتباه با ارزیابی اشتباه خود، فضله گاو را به عنوان عنبر معرفی میکند و تمام انباشت آن را به یک تاجر میدهد. تاجر که زر دارد، متوجه میشود که این چیزی جز فضله نیست و به روستایی هشدار میدهد که نباید به چیزهایی که به ظاهر خوب به نظر میرسند اعتماد کند. گفتوگو به اهمیت صداقت در عبادت و پرهیز از ریا و خودپسندی میپردازد و تأکید میکند که این صفات میتوانند انسان را به جهنم برسانند. در نهایت، متن به خطرات عجب و خودخواهی اشاره دارد و میگوید که حتی عبادات و طاعات اگر با نیتهای نادرست انجام شوند، هیچ ارزشی ندارند.