بخش ۱۲ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز رب العزه اندر خواست داود
که حکمت چیست کآمد خلق موجود
خطاب آمد که تا این گنج پنهان
که این ماییم بشناسند ایشان
چو از بهر شناسایی گنجی
بگلخن سر فرو آری برنجی
اگر چشم دلت بیننده بودی
ترا بینندگی زیبنده بودی
ز نور چشم سر چیزی نیاید
دلت را نور چشمی میبباید
که عیسی را و خر را چشم سر بود
ولی چشم دل عیسی دگر بود
اگر هرگز دلت را دیده بودی
عجایبهای این ره دیده بودی
اگر چه وصف آن عمری شنیدی
نیاری فهم کردن چون بدیدی
اگر هر دم حضورش را بکوشی
ز واسجد واقترب تشریف پوشی
اگر عهد ازل را آشنایی
از آن حضرت چرا گیری جدایی
به معنی باز جان را آشنا کن
سزای قرب دست پادشا کن
که چون از طبل باز آواز آید
ز شوق آن باز در پرواز آید
چو بی دل گردد و بی جان نشیند
همه بر ساعد سلطان نشیند
ولی تا باز را در سر کلاه است
کجا درخورد دست پادشاه است
چو راه آموزد و بیننده گردد
ز دست پادشاه دل زنده گردد
بداند باز در اعزاز مانده
که زین پیش از چه بود او بازمانده
ولی گر بازت اینجا باز ماند
شه او را پیش خود چون بازخواند
اگر این باز پروردی به اعزاز
به اعزازی بدست شه رسد باز
وگرنه خود جواب تو دهد شاه
زهی حسرت که از شه بینی آنگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
داود از خداوند سؤال میکند که حکمت چیست و چرا خلقت وجود دارد. پاسخ میآید که این گنج پنهان، یعنی درک حقیقت و شناخت الوهیت، باید شناخته شود. برای دستیابی به این گنج، بایستی دل را آماده کرد. اگر چشم دل باز باشد، انسان قادر به دیدن زیباییها و عجایب خواهد بود. عیسی(ع) و الاغ هر دو چشمی ظاهری دارند، اما بینش حقیقی عیسی در دلش نهفته است. هرچند که فرد ممکن است وصف این حقیقت را شنیده باشد، اما تنها با درک عمیق آن را خواهد فهمید. قرب به خداوند از طریق کوشش و تلاش در نزدیک شدن به او حاصل میشود. در ادامه، به تمثیل پرندهای اشاره میشود که اگر تحت تربیت شاه باشد، به مقام و عزت میرسد، اما اگر نتواند پرواز کند و به او نزدیک نشود، در حسرت میماند. در نهایت، مفهوم این شعر به کوشش و تلاش انسانها در شناخت حقیقت و ارتباط با خداوند اشاره دارد.