بخش ۶ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنودم من که طوطی را اول در
نهند آیینهای اندر برابر
چو طوطی روی آیینه ببیند
چو خویشی را هر آیینه ببیند
یکی گوینده خوشالحان و دمساز
برآرد از پس آیینه آواز
چنان پندارد آن طوطی دلبر
که هست آواز آن طوطی دیگر
چو حرفی بشنود گردد دلش شاد
به لطفی گیرد او حرفی چنان یاد
وجود آیینه است اما نهان است
عدم آیینه را آیینهدان است
هر آن صورت که در نقص و کمالیست
درین آیینه عکسی و خیالیست
چو تو جز عکس یک صورت نبینی
همه با عکس خیزی و نشینی
تو پنداری که هر آواز و هر کار
از آن عکس است کز عکسی خبردار
همه خلقان هم از خود بیخبر دان
همه چیزی طلسم یکدگر دان
چو تو در پیش آیینه نشینی
نبینی آیینه تو روی بینی
وجود ار ذرهای گشتی پدیدار
شدی زین هر دو گیتی سرنگوسار
وجودْ آتش جهانْ پشمِ چیده
نمانده پشم و آتش آرمیده
جهان و هرچه در هر دو جهان است
چو عکسیست و ترا برعکس آنست
اگر جز عکس چیزی بر تو افتد
چون آن حلاج آتش در تو افتد
برآری پنبهٔ پندارت از گوش
درآیی چون خم خمخانه در جوش
سراپایت یکی گردد چو فرموک
چو مردان ترک گیری پنبه و دوک
شود چون پنبهای موی سیاهت
نه سر مانَد نه پنبه در کلاهت
چو تو یک دانه پنبه نیرزی
نه حلاجی کنی دیگر، نه درزی
ترا پنبه کند از خود که هین دور
که بر جای تو میبنشیند آن نور
مشو زنهار ای مرد فضولی
ازین معنی که من گفتم حلولی
حلول و اتحاد اینجا حرام است
ولیکن کار استغراق عام است
چراغ آنجا که خورشید منیر است
میان بود و نابودی اسیر است
چه جای نه عدد باشد نه اعراض
نه اجسام و نه اجزا و نه ابعاض
هر آن حکمی که کردی آن تو باشی
عطیم و عالم و دیان تو باشی
هر آن وصفی که حق را کرد خواهی
چنان دانم که انسی فرد خواهی
تو اندر وصف او چیزی که دانی
ز دفترهای وهم خویش خوانی
چو فهم تو تو باشی او نباشد
اگر وصفش کنی نیکو نباشد
چو نه اوست ونه غیر او صفاتش
صفاتش چون کنی بشناس ذاتش
بدو بشناس او را راهت این است
طریق جان معنی خواهت این است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به تصویرسازی و تمثیل درباره رابطهی انسان با حقیقت و درک آن پرداخته است. ابتدا گفته میشود که طوطی که در برابر آیینه قرار میگیرد، فریب صدا و تصویر را میخورد و میپندارد که در حال شنیدن آواز دیگری است. این مثال نشان میدهد که انسانها نیز غالباً از خود و واقعیتها بیخبر هستند و تنها به ظواهر و انعکاسات میپردازند. سپس به وجود و عدم اشاره میشود و اینکه تمام اشیاء و موجودات در این جهان، تنها تصاویری از حقیقت هستند. اگر انسانها واقعیت را درک کنند و از بند ظواهر رها شوند، به نور و حقیقت نزدیکتر خواهند شد. در ادامه، به خطاهای بشری در توصیف خدا و صفات او اشاره میشود و اینکه فهم محدود انسان نمیتواند حقیقت بینهایت را درک کند. در نهایت، متن به اهمیت پرهیز از خطاهای شناختی و درک عمیقتر از معنای وجود و حقیقت اشاره میکند و بر لزوم تسلیم به نور حقیقت تأکید میورزد.