نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۸ - الحکایه و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش یازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چنین گفته‌ست شیخ مهنه یک روز

که یک تن بین جهان و دیده بردوز

زمین پر بایزیدست و آسمان هم

ولی او گم شده اندر میان هم

چه می‌گویم کجا افتادم اینجا

که جان در موج آتش دادم اینجا

قدم تا کی زنم در ره به هر سوی

چو از خود می‌نیابم یک سر موی

بسی رفتم درین راه خطرناک

ندیدم آدمی را جز کفی خاک

کفی خاکست و بادی در میانش

تن او چون طلسم و گنج جانش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شیخ مهنه در این شعر به بیان حالتی از گم‌گشتگی و بی‌هدفی در زندگی می‌پردازد. او با اشاره به موقعیت‌های مختلف زمین و آسمان، از احساس سردرگمی و ناپیدایی خود سخن می‌گوید. او می‌نالد که با وجود تلاش‌هایش در مسیر خطرناک زندگی، هیچ انسانی را نمی‌بیند و تنها با کفی خاک مواجه است. او به نماد خاک و باد اشاره می‌کند که نشان‌دهنده زودگذر بودن زندگی و اهمیت روح در مقابل کالبد است. در نهایت، او احساس می‌کند که به کج‌راهه‌ای افتاده است و نمی‌داند باید چه اقداماتی انجام دهد.