نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۲ - الحکایه والتمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش دوازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بر آن پیر زن شد مرد مهجور

که برگو سرگذشتی گفت هین دور

سرکس می‌ندارم این زمان من

که سرگم کرده‌ام این ریسمان من

ببین چندین طلب کار دگرگون

زفان ببریده و سر داده بیرون

چه گویم چون زفان این ندارم

دلم خون گشت جان این ندارم

فلک گرچه بسی بربوک بشتافت

لباس سوک یافت از درد نایافت

چه گر کوه این حقیقت را کمر بست

بریخت آخر که بادش بود در دست

چو دریا هرک زینجا قطرهٔ برد

ز رنج تشنگی هم خشک لب مرد

اگر خورشید گویم با رخی زرد

شود در کوش هر شب هم بدین درد

اگر ماهست می‌بینی که هر ماه

سپر بندازد از حیرت درین راه

زمین خود خاک بر سر دارد از غم

فلک سرگشته در افسوس و ماتم

دهان آلوده عرش و در شکم هیچ

گرفته لوح لوح از سر قلم هیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شعری بیان شده که در آن یک پیرزن به مردی مهجور و تنها داستان زندگی‌اش را می‌گوید. او ابراز می‌کند که در حال حاضر در حال سردرگمی است و از بار سنگین خواسته‌ها و آرزوهای دیگران رنج می‌برد. او از درد و غم خود سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که شرایطش بسیار سخت و افسرده‌کننده است. فلک و زمین نیز از این غم و عدم رضایت غمگین هستند و در نهایت، همه چیز به ناکامی و ناامیدی منتهی می‌شود. این شعر به صورت نمادین بیانگر رنج‌های انسانی و بی‌عدالتی‌های موجود است.