نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۳ - الحکایه و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش دوازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

عزیزی گفت از عرش دل افروز

خطاب آید بخاک تیر هر روز

که آخر از خدا آنجا خبر نیست

خبر ده زانکه نتوان بی خبر زیست

همه حیران و سرگردان بماندیم

درین وادی بی پایان بماندیم

که می‌داند که حال رفتگان چیست

بخاک اندر خیال خفتگان چیست

همه رفتند پر سودا دماغی

فرو مردند چون روشن چراغی

همه چون حلقه بر درماندگانیم

همه در کار خود درماندگانیم

زهی دردی که درمانی ندارد

زهی راهی که پایانی ندارد

به یک ره هیچ کس را هیچ ره نیست

که جز در پایه بودن دست گه نیست

که داند تا چه شربتهای پر زهر

به کام ما فرود آمد ازین قهر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عزیزی به بیان احساسات عمیق انسانی و سردرگمی در مواجهه با عدم دانایی درباره زندگی و مرگ می‌پردازد. شاعر به وضعیت ناامیدکننده‌ای اشاره می‌کند که در آن انسان‌ها در تلاش برای فهم حال رفتگان و خفتگان هستند، اما به درماندگی و بی‌پایانی دچار شده‌اند. این شعر احساس درد و فقدان را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که ما در زندگی راهی برای شفا و نجات پیدا نمی‌کنیم و در نتیجه، به کارهای خود در این دنیای پر از سوال و ابهام ادامه می‌دهیم.