بخش ۴ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش دوازدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
غلامی با طبق میرفت خاموش
طبق را سر بپوشیده به سرپوش
یکی گفتش چه داری بر طبق تو؟
مکن کژی بگو با من بهحق تو؟
غلامش گفت ای سرگشته! خاموش
چرا پوشیدهاند این بر تو سر پوش
ز روی عقل اگر بایستی این راز
که تو دانستیی، بودی سرش باز
که میداند که چرخ سالخورده؟
چه میسازد به زیر هفت پرده؟
سپهر بوالعجب زو پر شگفت است
که یک یک دورهٔ او ناگرفتهست
به پیش چارطاق ِ هفتپوشَش
بدین بارو که یارد کرد کوشش
فلک را کیسه پردازیست پیوست
که کارش بوالعجب بازیست پیوست
ز پرگاری که در بر میبگردد
ز بس سرگشتگی سر میبگردد
که داند کاین فلکها را چه دَور است؟!
نهان در زیر هر دورش چه جور است
ازین گلشن که گلهاش از ستارهست
چو بیکاران نصیب ما نظارهست
بداند هرکه دارد در هنر دست
که او را جز روِش کاری دگر هست
فلک جُستی بسی، زد در تک و تاز
نیافت از هیچ سو گم کرده را باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، غلامی با طبق (یک نوع سبد) در حال حرکت است و کسی از او میپرسد که در طبقش چه چیز دارد. غلام پاسخ میدهد که بهتر است خاموش بماند و به رازهایی که در سرپوشش نهفته است، اشاره میکند. او تأکید دارد که اگر آدمی با عقل باشد، سعی کند رازهای زندگی و گردش چرخزمان را درک کند. در این دنیا پر از شگفتیها، شناختن واقعیتها و ناپایداریهای زندگی اهمیت دارد. شاعر بیان میکند که دنیا و گردونه آن پیچیده است و هر کسی که در کار خود ماهر باشد، بهجای غفلت، باید به هنر خویش پرداخته و به جستجوی دانایی و درک عمیقتری از زندگی بپردازد.