بخش ۳ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش چهاردهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنودم کز سلف درویش حالی
هوای قلیهای بودش به سالی
چو سیمی دست داد آن مرد درویش
سوی قصاب راه آورد در پیش
مگر قصاب ناخوش زندگانی
بدادش گوشتی چو نان که دانی
چو پیر آن گوشت الحق نه چنان دید
سراسر یا جگر یا استخوان دید
جگر خود بود یکباره دگر خواست
که کار ما نیاید بی جگر راست
دل ما غرقهٔ خون شد به یک بار
چه میخواهند زین مشتی جگر خوار
نه ما را طاقت بارگران است
نه ما را برگ بی برگی جانست
چنان غم یار ما شد در غم یار
که نیست از کار غم ما را غم کار
اگر گردون به مرگ ما کند ساز
غم عشقش کفن از ما کند باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درویشی است که به قصابی میرود و از او گوشتی میگیرد. درویش انتظار دارد که گوشتی خوب و باکیفیت بگیرد، اما متوجه میشود که گوشت تنها جگر یا استخوان است. او از این وضعیت ناراحت و ناامید میشود و از غم و انسداد زندگی خود صحبت میکند. درویش ابراز میکند که غم عشقش به مراتب سنگینتر از غم زندگی است و این غم زندگیاش را تحتالشعاع قرار داده است. او به نوعی به این نتیجه میرسد که مشکلات و دردها در زندگی غیرقابل تحملند و عشقش نیز آنقدر عمیق است که هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد.