بخش ۲ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیستم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنودم من که پیری بود کامل
نه چون پیران دیگر مانده غافل
نه شب خفتی و نه روز آرمیدی
بروز و شب کسش خفته ندیدی
کسی پرسید کای پیر دل افروز
چرا هرگز نه شب خفتی و نه روز
بدو گفتا نخسبد مرد دانا
بهشت و دوزخش در شیب و بالا
یکی پیوسته میتابند در شیب
دگر را میدهند آرایش و زیب
میان خلد و دوزخ در زمانه
چگونه خوابم آید در میانه
نیاوردست کس خطی بنامم
که تا من زین دو جا اهل کدامم
دلی پر تفت و جانی پر تب و تاب
چگونه یابد آخر چشم من خواب
چو دل پر تفت و جان پرتاب باشد
نگونساری من درخواب باشد
هزاران جان پاک نامداران
فدای خلوت بیدارداران
عزیزا چند خسبی چشم کن باز
پس زانوی خود خلوت کن آغاز
مباش آخر از آن مستی پریشان
که شب مهتاب بنماید بدیشان
چرا خفتی شب مهتاب آخر
چه خواهد آمدن زین خواب آخر
نیندیشی که چون عمرت سرآید
بسی مهتاب در گورت درآید
ترا زیر کفن بگرفته خوابی
فرو آید بگورت ماهتابی
براندیشد کسی چون خواب یابد
که در گورش بسی مهتاب تابد
شب مهتاب چون میآیدت خواب
که عاشق خواب کم یابد بمهتاب
نکو نبود چه گوید مرد هشیار
بخفته عاشق و معشوق بیدار
چه معشوق و چه عاشق این چه لافست
بخاکی کی رسد پاکی گزافست
تو مرد گلخن نفس و هوایی
کجا مردان عشق پادشایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به سخنان یک پیر دانا میپردازد که زندگی را با بصیرت و آگاهی مینگرد. او از خواب و غفلت پرهیز میکند و بر این باور است که هیچگاه نباید در میانه خوشیها و رنجها غافل و خوابآلود بود. پیر میگوید که بهشت و جهنم در دو سوی زندگی قرار دارند و مرد دانا باید بیدار باشد و به آنها توجه کند. او به پرسش دیگران پاسخ میدهد که چگونه میتواند بیخواب باشد، چون دلش پر از شور و شوق است و نمیتواند در این وضعیت خوابش ببرد. پیر بر این عقیده است که کسانی که در عشق و معرفت بیدار هستند، نمیتوانند در خواب غفلت به سر ببرند و از زندگی و حقیقت دور شوند. شعر به طور کلی بر اهمیت بیداری، آگاهی و تعهد به عشق و زندگی تاکید دارد و گوشزد میکند که خواب و غفلت میتواند انسان را از حقیقت زندگی دور کند.