بخش ۴ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیستم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شنودم من که موشی در بیابان
مگر دید اشتری را بی نگهبان
مهارش سخت بگرفت و دوان شد
که تا اشتر بآسانی روان شد
چو آوردش بسوراخی که بودش
نبودش جای آن اشتر چه سودش
بدو گفت اشتر ای گم کرده راهت
من اینک آمدم کو جایگاهت
ترا چون نیست از سستی سرخویش
بدین عدت مرا آری بر خویش
کجا آید برون تنگ روزن
چو من اشتر بدین سوراخ سوزن
برو از جان خود برگیر این بار
که اشتر گربه افتادست این کار
برو دم درکش ای موش سیه سر
که نتوانی شد اشتر را سیه گر
برو ای مور خود را خانهٔ جوی
سخن در خورد خود از دانهٔ گوی
ترا ای مور ازآن دل خوش فتادست
که کیک تو عماری کش فتادست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
موشی در بیابان به اشتری برخورد میکند که بدون نگهبان است. موش به امید اینکه بتواند او را به سمت سوراخی هدایت کند، مهار او را محکم میگیرد و میدود. اما وقتی به سوراخ میرسند، متوجه میشود که جای اشتر در آنجا نیست و نمیتواند وارد شود. اشتر به موش میگوید که او را به جایی ببرد، اما موش به دلیل کوچکی و ناتوانیاش نمیتواند این کار را انجام دهد. در نهایت، موش متوجه میشود که بهتر است به کار خود بپردازد و به دنبال دانههای خودش برود. این داستان نشاندهنده ناتوانی و کوچکی موش و عدم تناسب او برای راهنمایی اشتری بزرگ است.