بخش ۴ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و دوم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بپرسیدم ز پیری سال فرسود
در آن ساعت که وقت رفتنش بود
که همراه تو چیست ای مرد غمناک ؟
چه داری زادِ راهِ منزلِ خاک ؟
جوابم داد کز بی آگهی من
دلی پر میبرم دستی تهی من
خدایا من درین دیر تحیر
چو آن پیرم تهی دست و دلی پر
تهی دستم ز زاد راه جاوید
به فضل تو دلی دارم پر امید
خداوندا امید من وفا کن
دلم را از کرم حاجت روا کن
منور دار جانم را به نوری
دلم را زنده گردان از حضوری
حضوری ده ز چندین ترهاتم
یقینی ده میان مشکلاتم
مرا از من نجاتی ده به توفیق
ز نور خود براتی ده به تحقیق
دلم را محرم اسرار گردان
ز خواب غفلتم بیدار گردان
بر افروز از خداوندی دلم را
توانگر کن به خرسندی دلم را
نفس چون برکشندم همنفس باش
در آن درماندگی فریادرس باش
چو جان را منقطع شد از جهان دم
مرا با نور ایمان دار آن دم
چو با ایمان فرو بردی به خاکم
نیاید از جهانی جرم باکم
خداوندا همه بیچارگانیم
درین هنگامه چون نظارگانیم
همه گر دوزخیایم ار بهشتی
تو میدانی و تو تا چون سرشتی
که داند تا به معنی متقی کیست؟
سعید از ما کدامست و شقی کیست؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از پیرمردی میپرسد که در لحظهی جدایی از دنیا چه چیزی با خود دارد. پیر جواب میدهد که او دلی پر از احساسات و امید دارد اما از دنیا چیزی به همراه ندارد. شاعر به خداوند دعا میکند تا او را از سردرگمی نجات دهد و دلش را پر از نور و ایمان کند. او از خدا میخواهد که در مشکلاتش کمکش کند و او را بیدار سازد تا به حقیقت برسد. شاعر به فقر و بیچارگی خود و دیگران اشاره میکند و در پایان اشاره دارد که تنها خداوند میتواند سرنوشت ما را بشناسد و مشخص کند که کدام یک از ما نیکوکار یا بدکار است.