بخش ۲ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و دوم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مگر میرفت آن دیوانه دل شاد
فتادش چشم بر بقال استاد
بدو گفتا که ای مرد نکو نام
شکرداری سپید و مغز بادام
چنین گفتا که دارم هر دو بسیار
ولیکن تا پدید آید خریدار
بدو دیوانه گفت آخر کجایی
چرا آن هر دو خوش را خوش نخایی
اگر این هر دو بفروشی بصد ناز
ازین هر دو چه خوشتر میخری باز
بیک یک دم که در زیر دل و جانست
که میداند که چه اسرار پنهانست
هزاران بحر پر اسرار کامل
بیک دم میتوانی کرد حاصل
ترا این پند بس در هر دو عالم
که برناید زجانت بی خدا دم
اگر تو باز داری پاس انفاس
بسلطانی رسانندت ازین پاس
خدا را یاد کن تا کی ز اشعار
خموشی پیشه کن تا کی ز گفتار
اگرچه شعر در حد کمالست
چو نیکو بنگری حیض الرجالست
یقین میدان که هر حرف از کتابت
بتست و بت بود بی شک حجابت
کنون بیدار شو از خواب مستی
رها کن بعد ازین این بت پرستی
دریغا فوت شد عمری که یک دم
اگر گویی به ارزد هر دو عالم
مرا گر عمر بایستی خریدن
نبودی یک زمانم آرمیدن
همه عمرم اگر یک دم بماندست
همی دانم که صد عالم بماندست
چرا چندین سخن میبایدم راند
چو میدانم که می بربایدم خواند
بگو چندین سخن کی رانمی من
اگر یک حرف بر خود خوانمی من
اگر بودی ازآنجا رنگ و بویم
نبودی رنگ و بوی گفت و گویم
دریغا کانچ دانستم نکردم
غم خود وقت کار خود نخوردم
اگر صد سال پویم راه دین را
ندانم کرد استغفار این را
گر استغفار یک یک دم کنم من
ندانم تا بعمری هم کنم من
ولیکن چون خداوند کریم است
ببخشد گرچه این جرمی عظیم است
عجب نیست ار بفضل جاودانی
بیک بیتم ببخشد رایگانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به گفتگو با بقالی حکایت میکند که از او میپرسد چرا محصولاتش را نمیفروشد. بقال پاسخ میدهد که هر دو کالا را دارد، اما منتظر خریدار است. در ادامه، شاعر به یادآوری میپردازد که ارزش واقعی زندگی در یک لحظهای است که خداوند در نظر دارد. او انسان را به یاد خدا و پاسداشت نفسش دعوت میکند و هشدار میدهد که بیخبری از حقیقت و گرفتار شدن در دنیای مادی، انسان را از مسیر درست دور میکند. شاعر تأکید میکند که عمر انسان به اندازه یک دم هم ارزشمند است و اگرچه گناهان او زیاد است، امید به بخشش الهی وجود دارد. در کل، این متن به تواضع انسان و اهمیت ارتباط با خداوند و استفاده از لحظات زندگی اشاره دارد.